close
دانلود آهنگ جدید
۶ داستان کوتاه و آموزنده آبان91
قالب وبلاگ
آخرین ارسالی های انجمن
x
عنوان پاسخ بازدید توسط
0 1 farinaz1
0 41 mosaojakeh
0 47 mosaojakeh
0 41 nik952148
0 50 mahsa-nita
0 47 mahsa-nita
0 73 nik952148
0 67 nik952148
0 65 nikoo2020
0 71 nikoo2020
رفرش اتوماتیک غیر فعال(برای فعال کردن کلیک کنید)

امکان اضافه کردن توضیحات به تبادل آی دی اضافه شد. برای دیدن نمونه کلیک کنید

|arabpoor_ali|jokkade_ir|karimi_m1377|iilO_olli|reza98zoom|highboy_ir|milad_turk_boy73|leon_scootkeenedey|soheilnew20|mr_mahdi14|digitallyha|brooztarin|ali_khoshnoodi15|loveInRain.saeed|moeinireza50|mehdi.kh339|onlineadd14|sir.behzad|amirrezaabdi15|saman138282|tired.lover098|miladbagheri667|funbrooz|sinasokot|sk5j|your id|your id|your id|your id|your id
436 بار بازدید
امیر
پنجشنبه 18 آبان 1391 ، 23:13

۶ داستان کوتاه و آموزنده آبان91

 داستان های کوتاه آبان 91

مجموعه 6 داستان آموزنده شامل داستان های:

۱) کارت کشیدن! ,۲) برداشت شخصی, ۳) دسترنج مادر قالی باف

۴ ) سه پاکت نامه, ۵) قهوه استاد , ۶) یادمان باشد، زود دیر می شود

 

متن کامل 6 داستان در ادامه مطلب ...

 

۱) کارت کشیدن!
از همان روز اول مراجعه به آزمایشگاه ، داماد نشان می‌داد که به قولی سر و زبان‌دار است.
در روز عقد پس از این که برای بار سوم از عروس وی درخواست وکالت کردم و خانم قندساب گفت: عروس زیرلفظی می‌خواد، داماد شوکه شد و یواشکی خطاب با خانم‌های تور و قندگیر گفت: بابا هماهنگی می‌کردین خب! بعد به مادرش اشاره کرد و مادر هم به سراغ کیفش رفت و حلقه‌ها را درآورد. خانمی یواشکی گفت: اون نه ! زیر لفظی می‌خواد… مادر باز هم گشت ظاهرا چیزی پیش‌بینی نشده بود…
داماد که در منگنه قرار گرفته و همه نگاه‌ها به سمت او جلب شده بود، بلند شد و از جیب پشت شلوارش کیف پول را بیرون کشید و با صدای غیژ مخصوص بازکردن چسب‌های اتیکتی، کیف را باز و این ور و آن ورش را برانداز کرد. چیزی در آن یافت نشد…
داماد با حالت تاسف سرش را تکانی داد و طنازانه گفت: زیرلفظی باید کارت بکشیم دیگه! و به یکباره جمعیتی که به او چشم دوخته بودند از شدت خنده منفجر شدند و عروس هم پس از خنده آنها در حالی که خودش هم لبخند می‌زد گفت : بله!
تجربه یک عاقد : در آن لحظه خیلی‌ها حرف زدن عادی خود را هم فراموش می‌کنند.
منبع: وبلاگ خاطرات یک عاقد

.

.

.

۲) برداشت شخصی
زن و شوهری یک خر از بازار خریدند. در راه برگشت به خانه یک پسر بچه گفت : چقدر احمقند. چرا هیچکدام سوار خر نشده اند؟
آندو وقتی این حرف را شنیدند زن سوار بر خر شد و مرد در کنار آنها براه افتاد. کمی بعد پیرمردی آنها را دید و گفت: مرد رئیس خانواده است. چطور زن می تواند در حالی که شوهرش پیاده راه می رود سوار خر شود؟
زن با شنیدن این حرف فوراً از خر پیاده شد و جای خود را به شوهرش داد. لحظاتی بعد با پیرزنی مواجه شدند. پیر زن گفت: عجب مرد بی معرفتی، خودش سوار خر می شود و زنش پیاده راه می رود.
مرد با شنیدن این حرف به زنش گفت که او هم سوار خر شود.
بعد به مرد جوانی برخوردند. او گفت : خر بیچاره، چطور می توانی وزن این دو را تحمل کنی. چقدر به تو ظلم می کنند!
زن و شوهر با شنیدن این حرف از خر پیاده شدند و خر را به دوش گرفتند.
ظاهراً راه دیگری باقی نمانده بود.
وقتی به پل باریکی رسیدند، خر ترسید و شروع به جفتک زدن کرد. آنها تعادلشان را از دست دادند و به رودخانه سقوط کردند.

نتیجه:
تک تک مردم برداشت های مختلف دارند. گوشتی که یکنفر با لذت می خورد برای دیگری زهر است.
هیچوقت ممکن نیست که همه شما را بستایند، و یا لعنت کنند.
هیچگاه نه در گذشته، نه در حال و نه در آینده چنین اتفاقی نخواهد افتاد.
بنابراین، اگر وجدان راحتی دارید از حرف دیگران دلخور نشوید.

.

.

.

۳) دسترنج مادر قالی باف
به کارهای خانه میرسم ، تا مادرم آخرین رجهای قالی را که یک سال پیش شروع کرده بود گره بزند تا دوباره بوی نان تنوری فضای خانه را پرکند و من بی واهمه از مقابل بقال محل رد شوم و سرم را بلند نگه دارم که تا ساعتی دیگر پول کیسه ی آرد سال قبل را پرداخت خواهم کرد…از آنجا به نزد دوره گردی می روم که هر روز با وانت قراضه اش بساط پهن میکند و آن روسری صورتی رنگی را که خواهر کوچکم دوست داشت ورانداز میکنم و از فروشنده می خواهم آنرا بپیچد و نگه دارد . که بی درنگ با پول برخواهم گشت.
بر تپه می نشینم منتظر ، دور دست را نظاره می کنم، دلال قالی از دور نمایان می شود و من در تب و تاب اینکه چقدر چانه خواهم زد تا دسترنج یک سال مادرم به مفت تاراج نشود..
شب به خانه می آیم، صدای سرفه ی مادر امانش را بریده و من روی آن را ندارم که بگویم دیگر عطاری محل به نسیه دارو نمیدهد و نه آردی برای نان پختن خریدم و نه آذوقه ای ، و باید هنوز خواهرم روسری پاره ی پارسال را سر کند که پول قالی را درست در همان جیب گذاشتم که سوراخ است…

.

.

.

۴) سه پاکت نامه
آقای اسمیت که به تازگی مدیرعامل یک شرکت بزرگ شده بود مدیرعامل قبلی یک جلسه خصوصی با او ترتیب داد و در آن جلسه سه پاکت نامه دربسته که شماره های ۱ و ۲ و ۳ روی آنها نوشته شده بود به او داد و گفت: «هر وقت با مشکلی مواجه شدی که نمی توانستی آن را حل کنی، یکی از این پاکت ها را به ترتیب شماره باز کن.»
چند ماه اول همه چیز خوب پیش می رفت تا اینکه میزان فروش شرکت کاهش یافت و آقای اسمیت بد جوری به درد سر افتاده بود. در ناامیدی کامل، آقای اسمیت به یاد پاکت نامه ها افتاد. سراغ گاوصندوق رفت و نامه شماره ۱ را باز کرد. کاغذی در پاکت بود که روی آن نوشته شده بود: «همه تقصیرها را به گردن مدیرعامل قبلی بینداز.»
آقای اسمیت یک نشست خبری با حضور سهامداران برگزار کرد و همه مشکلات فعلی شرکت را ناشی از سوء مدیریت مدیرعامل قبلی اعلام کرد. این نشست در رسانه ها بازتاب مثبتی داشت و باعث شد که میزان فروش افزایش یابد و این مشکل پشت سر گذاشته شد.
یک سال بعد، شرکت دوباره با مشکلات تولید توأم با کاهش فروش مواجه شد. با تجربه خوشایندی که از پاکت اول داشت، آقای اسمیت بی درنگ سراغ پاکت دوم رفت. پیغام این بود: «تغییر ساختار بده.»
آقای اسمیت به سرعت طرحی برای تغییر ساختار اجرا کرد و باعث شد که مشکلات فروکش کند. بعد از چند ماه شرکت دوباره با مشکلات روبرو شد. آقای اسمیت به دفتر خود رفت و پاکت سوم را باز کرد.
پیغام این بود: «سه پاکت نامه با شماره های ۱و ۲و ۳ آماده کن.»

.

.

.

۵) قهوه استاد
چند دوست دوران دانشجویی که پس از فارغ التحصیلی هر یک شغل های مختلفی داشتند و در کار و زندگی خود نیز موفق بودند، پس از مدت ها با هم به دانشگاه سابق شان رفتند تا با استادشان دیداری تازه کنند.
آنها مشغول صحبت شده بودند و طبق معمول بیشتر حرف هایشان هم شکایت از زندگی بود. استادشان در حین صحبت آنها قهوه آماده می کرد. او قهوه جوش را روی میز گذاشت و از دانشجوها خواست که برای خود قهوه بریزند.
روی میز لیوان های متفاوتی قرار داشت; شیشه ای، پلاستیکی، چینی، بلور و لیوان های دیگر. وقتی همه دانشجوها قهوه هایشان را ریخته بودند و هر یک لیوانی در دست داشت، استاد مثل همیشه آرام و با مهربانی گفت…
بچه ها، ببینید؛ همه شما لیوان های ظریف و زیبا را انتخاب کردید و الان فقط لیوان های زمخت و ارزانقیمت روی میز مانده اند.
دانشجوها که از حرف های استاد شگفت زده شده بودند، ساکت بودند و استاد حرف هایش را به این ترتیب ادامه داد: «در حقیقت، چیزی که شما واقعا می خواستید قهوه بود و نه لیوان. اما لیوان های زیبا را انتخاب کردید و در عین حال نگاه تان به لیوان های دیگران هم بود. زندگی هم مانند قهوه است و شغل، حقوق و جایگاه اجتماعی ظرف آن است. این ظرف ها زندگی را تزیین می کنند اما کیفیت آن را تغییر نخواهند داد.
البته لیوان های متفاوت در علاقه شما به نوشیدن قهوه تاثیر خواهند گذاشت، اما اگر بیشتر توجه تان به لیوان باشد و چیزهای با ارزشی مانند کیفیت قهوه را فراموش کنید و از بوی آن لذت نبرید، معنی واقعی نوشیدن قهوه را هم از دست خواهید داد. پس، از حالا به بعد تلاش کنید نگاه تان را از لیوان بردارید و در حالیکه چشم هایتان را بسته اید، از نوشیدن قهوه لذت ببرید.»

.

.

.

 

۶) یادمان باشد، زود دیر می شود
پیرمردی نارنجی پوش در حالی که کودک را در آغوش داشت با سرعت وارد بیمارستان شد و به پرستار گفت:خواهش می کنم به داد این بچه برسید.بچه ماشین بهش زد و فرار کرد. پرستار:این بچه نیاز به عمل داره باید پولشو پرداخت کنید.
پیرمرد: اما من پولی ندارم پدر و مادر این بچه رو هم نمی شناسم.خواهش می کنم عملش کنید من پول و تا شب براتون میارم…
پرستار:با دکتری که قراره بچه رو عمل کنه صحبت کنید.
اما دکتر بدون اینکه به کودک نگاهی بیندازد گفت: این قانون بیمارستانه. باید پول قبل از عمل پرداخت بشه.
صبح روز بعد…
همان دکتر سر مزار دختر کوچکش ماتش برده بود و به دیروزش می اندیشید.

1-برای باز کردن فایل هایی که دانلود میکنید از دو نرم افزار winrar و اگر باز نشد notepad استفاده کنید.

2-شما نظر دهید ما هم مشکلات شما را که در نظرات مطرح کرده اید برطرف میکنیم. لطفا اگر مشکلی دارید یا نظری درمورد مطلب دارید در نظرات مطرح کنید تا موجب اشتیاق نویسندگان شود.

3-لطفا کپی رایت قالب و ابزار را رعایت کنید تا انگیزه فعالیت ما بیشتر شود.

4-برای دریافت فیلم آموزشی غیر فعال کردن دانلود منیجر کلیک کنید



نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
پنل کاربری
x
عضو شويد
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
یا وارد حساب کاربری خود شوید :
نام کاربری :
رمز عبور :
رمز خود را فراموش کردید؟
test
x
آمار
x
آمار مطالب آمار مطالب
کل مطالب کل مطالب : 2721
کل نظرات کل نظرات : 473
آمار بازدیدآمار بازدید
بازدید امروز بازدید امروز : 89
بازدید دیروز بازدید دیروز : 608
ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 0
ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 9
بازدید هفته بازدید هفته : 5,312
بازدید ماه بازدید ماه : 3,683
بازدید سال بازدید سال : 109,461
بازدید کلی بازدید کلی : 11,079,968

اطلاعات شما اطلاعات شما
آِ ی پیآِ ی پی : 3.234.244.18
مرورگر مرورگر :
سیستم عامل سیستم عامل :
اطلاعات شما کاربران آنلاین
آمار کاربران آمار کاربران
افراد آنلاین افراد آنلاین : 3
تعداد اعضا تعداد اعضا : 2754
تعداد اعضا آنلاین تعداد اعضا آنلاین : 0 نفر

آرشیو مطالب
x
شمارشگر سایت, کد طالع بینی وبلاگ , آمارگیر سایت ساخت پاپ اپ, کد پاپ اپ, ساخت کد پاپ اپ, کد پاپ آپ,کد ابزار مبدل تاریخ,ذکر روز های هفته,کد آیفریم, دانلود نرم افزار ارسال بازدید, بنر لایه باز بک لینک رایگان,فال حافظ,فال,رنک گوگل,رتبه سنج گوگل,کد ابزار قرآن آنلاین,تبدیل تاریخ,مبدل تاریخ بازی آنلاین,بازی انلاین,بازی,بازی دخترانه,پیج رنک تبادل لینک,کد موس,کد گوگل پلاس ,فرم تماس با ما ,کد ابزار تماس با ما ,کد ابزار ذکر ایام هفته کد صفحه بندی وبلاگ,فتوشاپ آنلاین,کد فتوشاپ آنلاین برای وبلاگ,قران آنلاین,قران انلاین